محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
218
اكسير اعظم ( فارسى )
ثانياً و مانند آن از اعراض ذات الجنب دال بر ورم نواحى سينه و مثل تشنج كه اكثر همراه اورام حار در اعضاى عصبيه باشد . دوم علامات و اعراضى كه دلالت بر جنس ماده كنند مثل دلالت اشتداد تب بنوبت غب بر آنكه مرض صفراويست و مثل حرارت ملائم و حالتى شبيه به بهجت و سرور بر آنكه مادهء دمويست و مثل سفيدى رنگ بدن و موضع محاذى ورم بر آنكه بلغمى است . سوم علامات و اعراضى كه بر حال مريض دلالت كنند و آن احواليست كه بسلامت مريض بشارت دهند مثل نرمى ورم و سكون تب و اعراض و ظهور ريم بسيار در قاروره و احوالى كه به هلاكت مريض منذر باشد مثل عود تب بعد سكون آن و ظهور تفتيح و ثقل و حرقت در موضع ديگر با صفائى قاروره و خلو آن از ريم و گاهى مختلف مىباشند اورام باطنى در ايجاب حمى و قوت آن و دوام آن و فترهء آن به حسب عظم ورم فى نفسه و عظم عروق آن و به حسب اعضاى آن زيرا كه از اعضاى باطن بعضى آن است كه قريب از قلب باشند مثل فم معده و حجاب و يا شديد المشاركت بقلب باشند مثل كبد و ريه پس در هر دو صورت تب قوى دائمه لازم باشد و بعضى آن است كه بعيد از قلب قليل المشاركت بدان باشند مثل گروه پس آن به سبب اورام خود حميات قويه و لازمه واجب نمىكند بلكه اكثر آن مفتره باشند و از جنس حميات مختلط و حميات غب و ربع و خمس و سدس بود و با وى لرزه و قشعريره باشد و امر آن مشكل گردد كه آيا اين حميات اورام است يا حميات مذكوره و ثقل در موضع گرده و ناحيهء كمرگاه و درد اختصاص حرارت بعضو زياده از حرارت معتاد بر آن دلالت كند . و چون ريم در عضوى مجتمع گردد و آن قريب از عضو رئيس باشد يا قوى المشاركت با وى و يا شديد الحس بود و آن عضو عصبى باشد پس با وجود اشتداد حميات تابع اورام آن را قلق عظيم و تشنج عارض شود و گاهى تابع آن اعراض غريبهء ديگر باشد مثل ورم رحم كه همراه آن با تب صداع و درد گردن و حرارت بود . و اگر حرارت در اين اورام مشتعل گردد بسيار شديد الحدت نباشد چنان كه در محرقه مگر آنكه امر عظيم باشد مثل آنكه مادهء ورم بسيار خبث الجوهر حار بود و سبب در عدم شدت حدت در اينجا آن است كه عفونت در اورام غير ناشى و غير متحرك به سوى خارج بدن باشد بلكه مختص بعضو واحد بود . علاج بدان كه علاج اين حميات به علاج حميات حاده كنند از تسكين و تبريد و تنقيه بعد از علاج اورام از ردع و ارخا و تحليل و انضاج و تفجير و تنقيه و الحام زيرا كه اصل در اين تپها علاج ورم است مع مراعات علاج تب از تبريد و ترطيب و اين حميات در علاج خود مخالف علاج حميات ساذجهء حاده يعنى خالى از ورماند به اين نوع كه در اين حميات بنوشيدن آب سرد و بدخول حمام رخصت نيست . و اگر ورم صفراوى باشد نهادن پارچهء مبلول به اشياى بارد مبرد بالفعل از خارج بر ورم مثل آب كاهو و حى العالم و خرفه و گشنيز به اندك آرد جو سفيد ملام بر برف سرد كرده و تبديل آن جائز بود و گاهى زيت انفاق و روغن گل براى ارخا مع القبض بدان مخلوط كرده مىشود . و اگر كاهو مغسول مبرد خورند بدان انتقال يابند . بالجمله احتياج به بيان علاج مستقل براى اين تپها هيچ نيست بهر آنكه عرض ورم است پس بايد كه به علاج ورم هر عضوى كه بجاى خويش مسطور شده متوجه شوند كه بزوال آن ورم تب خود زائل گردد در اورام باطنى حاره فصد در ابتدا ضرور است و بعض ادويهء معمول استائذه نافع تب اورام احشا در علاج حميات مركبه ضبط يافته آن را نيز ملاحظه فرمايند . حميات وبائى بدان كه و با تعفن و فساد است كه در هوا عارض شود و از كيفيت اصلى متغير گردد . و هرگاه هواى ملكى متعفن شود از راه دهان و بينى و مسام و شرائين بدل رسد روح آن را فاسد گرداند و رطوباتى كه اندر دل است جملهء آن را متعفن سازد و از دل بدماغ و جگر رسد و ارواح و رطوبات آن هر دو را نيز فاسد و متعفن گرداند پس حرارت عفونى بسائر اعضا سرايت كند و تب عارض گردد و بدوام سبب لازم باشد اگر به زودى تدارك آن نشود هلاك گرداند و اگر سميت مفرط در آن باشد مهلت علاج ندهد . و چون اثر هوا در ابدان و ارواح سريعتر است بنا بر آنكه ضرورت استنشاق او از سته ضرورى باعث زندگى حيوان زياده از همه امور ضروريه است كه دمى و لحظه خالى از آن نمىتواند ماند به جهت كمال حرارت و لطافت روح حيوانى و دوام احتياج او بتوريج و ايصال مدد به هوا پس هرگاه آن هوا عفن فاسد گردد اخلاط بدن خاصهً اخلاط نواحى دل را زود گنده سازد . و چون سبب عام است مرض نيز عام گردد و اكثر خلق آن ملك را عارض شود مگر كسى را كه بدن او از اخلاط بايد پاك باشد و مسامات او گشاده نباشد و مزاج او قوى بود و به تدبير دافع آن فساد مشغول باشد و گاه باشد كه ساد آن هوا بدل حيوانات ديگر نيز سرايت كند و حيوان بسيار هلاك گردد . و سبب و با سه گونه است : يكى اسباب سماوى از اختلافات اوضاع كواكب با هم و تاثير شعاع آن بر بعض راضى و تغيرات هوا و مولدات و احتقان ابخرهء رديه در جوف زمين و صعود آنها و اختلاط به هوا و افساد جوهر آن و غير اينها از امورى كه بر مردم مخفى باشد و سواى ذات عام السرد الخفيات